تبليغاتX
تا شقايق هست زندگي اجبار است

سپیده صبح

ازحضرت علي (ع)

اي پروردگاربزرگ هنگاميكه شب فراميرسد

وازگريبان خون آلوده ي شفق عفريت ظلمت سربيرون ميكشد

توراسپاس ميگذارم وتورامي ستايم.

درسپيده دم كه پنجه هاي ظريف آفتاب برپيشاني افق با قلم طلاآيات نورمي نگارد.

به يادتوهستم وتورامي پرستم.

هرآن ستاره ي فروزنده كه ازگوشه ي چادرشبرنگ سپهر يك دم آشكار

ويك دم نهان ميشود ودورنماي

بديع خودرابدين عشوه هاجذابتر جلوه ميدهد.ازبزرگي وقدرت تو غافل

نيستم.

همه جمال توميبينم چون ديدگانم به روي جهان بازشود از پاي تا به سر

يكپاره قلب مي مانم كه عاشقانه باتوراز گويم.

بايدازمرزآفتاب گذشت وبه ادراك خورشيد نزديك شد،بايد بهار راباوركرد

وهمسفر نسيم شدودرمتن جنگل خزان زده،

غزلي سبزسرود.بايدآب شد ودررويش غنچه ها جريان داشت.

بايد پيامبرمهتاب شد واسيران

دهكده ي ظلمت را نويدروشن داد.بايد غبارها رااز زير آينه

حقيقت زدود ودر ادامهء هرخاموشي

نوركاشت،بايد درامتداد جاده سكوت فرياد رانشاند.بايد يآس رادرنبض

زمان گرفت وخواستن را

دررگ سرنوشت تزريق كرد.بايد براي رسيدن به رهايي ازعقاب

پيش گرفت.آري!ازعقاب پيش گرفت.

 


 

نوشته شده توسط هستي در سه شنبه هشتم مرداد 1387 ساعت 10:27 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به توگل سرخ زندگیم

به تو تقديم ميكنم كه دوستت دارم

به توتقديم ميكنم كه قلبت چون آينه صاف وهمواراست

به تو تقديم ميكنم كه مويت هميشه درحال پرگشودن است

به تو تقديم ميكنم كه چشمانت مالامال سرشاز از غروراست

به توتقديم ميكنم كه يادو خاطره ات درقلبم همواره جريان دارد

به توتقديم ميكنم كه چون گلي مي بويمت ونيزگاهي مي بوسمت

ودر پايان به توتقديم ميكنم كه:

**تنها يادگار براي مني**

تومي داني كه من هرگز به خودم نينديشيدم

تومي داني وهمه ميدانند كه من حياتم.هوايم.همه خواسته هايم. به خاطر تووسرنوشت توبوده است.

تومي داني وهمه مي دانند كه من سراپايم مملو ازعشق به تووسلامت توبوده است وهست وخواهدبود.

تومي داني وهمه ميدانندكه من خودرا فداي تو كرده ام وميكنم

كه ايمانم تويي وعشقم تويي واميدم تويي ومعني حياتم تويي

وجزتو زندگي برايم رنگ وبويي ندارد.طعمي ندارد

نمي توانم خوب حرف بزنم

نيروي شگفتي راكه در زير اين كلمات ساده وجمله هاي ضعيف پنهان كرده ام

درياب! درياب!

شب است ويادتو قدري صفا وديگر هيچ

به لب براي توصدها دعا وديگر هيچ

مرا كه ياد تورا ازتوقانعم اي كاش

فقط نگاه تو بخشد خدا وديگر هيچ!!!

ناجي من كجايي كه قلبم تورا مي طلبد در فرازو نشيبهاي زندگي گم شده ام وخسته وتنها به دنبال

راهي رو به روشنايي ميگردم.

نوش دارويي نيست كه مرا دربحبوحه ي نيستي ازمرك آني نجات دهد در اين دنياي فاني

تمام لحظه هاي آرام بخش زندگي

را به دست بار غم سپرده ام وكسل از واژه زندگي.مرگ را هر لحظه به خود نزديكتر مي بينم.

بي شك اميدهايت رابرباد داده بودي

بي روح وسرد وتنها از بس كه ساده بودي

ديگر صداي دل را ازدل نمي شنيدي

يا دل شكسته بودي يا دل نداده بودي

***تقديم به تو كه بهتريني****


 

نوشته شده توسط هستي در یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 18:59 موضوع | لینک ثابت


جدایی

(تا كي)

من تا كي بايد بشينم پاي قولاي طلاييت

ميدوني چقد گذشته از زمون آشناييت

ما تا كي بايد بخونيم واسه هم ديگه لالايي

كي ميان از سفر روزاي خيلي طلايي

من تا كي بايد نخوابم حتي با ستاره چيدن

انگار ازما خيلي دور قصه ي به هم رسيدن

آخرين وعده تو ديشب روي طاقچمون گذاشتم

اما راستش اشتياق روز اول و نداشتم

اولين قولت يادت هست كه ميريم كنار دريا

ميخورن حسرتمون و همه ي مردم دنيا

يادته اون روز ميگفتي ميشينيم باهم تو قايق

انقدر دوسم داري كه هي ميگي بهم شقايق

يادته روزاي اول دنيا رو واسم ميخواستي

ميشه تو يادت نباشه جون من يادته راستي؟

 

بي كسي

_______

ثانيه هاي با تو بودنم گذشته.بي يادگارو اثري. ومن درامتداد جاده هاي كه به انتها رسيده در قفس دلتنگي اسير شده ام. فرصتي نمانده بود براي پر كشيدن با تو رفتن خيالي بود كه محو شد در اين خزان بي كسي سلام اي آشناي غريبه چه مي شد مي ماندي در اين وادي كه تا من دوباره لبريزازشعر برايت بسرايم.... كاش از ان دورها مي امدي تا دردستهاي گرم تو به افتاب گره بخورم و تو را به ميهماني ستارگان ببرم.

فروپاشي رويا

 چه غم انگيز است فروپاشي روياها و قرباني شدن لحظه هاي ناب زندگي چه سنگين است نا برابري ها در صف طويل مرگ وساعات بيداري شب درنگاه يك خفته خاموش و زنگار نا اميدي در قلبهاي مرده چه شبها و چه روزهايي كه هيچ و پوچ از پي هم مي روند با هياهوي بلندي كه هيچ كس آن را نمي شنود. **********


 

نوشته شده توسط هستي در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 22:58 موضوع | لینک ثابت


بی وفایی

يه سلام خيلي كم رنگ يعني هرچي غير آشتي

نميشد اول ميگفتي يه كمم دوسم نداشتي؟

حال تو.نه نميپرسم.مطمعنم خوبه حالت

هرجاهستي خوبي و خوش.خيلي راحته خيالت

احتمال داره يه وقتا يه كمي دلت بگيره

خوب برو سراغ اون كس كه دلت پيشش اسيره

شايدم دوست داشته باشي هنوزم بري تو بارون

فقط اين يه فرق و كرده.اين دفه بامن نه. بااون

ميدونم كسي رو داري واسه گفتن حرفات

بعدشم قرارو عكسو ديدن و وقت ملاقات

يكي هست كه جاي من تو.پاي صحبتش ميشيني

نميدونم راه دوره يا راحت اونو ميبيني

زيادم فرقي نداره اصل اينه كه بي وفايي

نميخوام چيزي بدونم حتي اينكه تو كجايي

تو همين آخرپاييز يه شبي تا صبح نشستم

ديدم اين دل ديوونه دوباره كار داده دستم

آينه رو رفتم آوردم با تو روبه رو گذاشتم

تلخه اما باورش كن.من ديگه دوست نداشتم

اولش خاطره هارو خيلي با حوصله گشتم

چون چيزي پيدا نكردم يه جوري ازت گذشتم

چون تو هم مثل اونايي.تازه اينكه اولاشه

چرااون كسي كه ميخوام نبايد تو دنياباشه

ميدونم حرف و دليلات واسه ي جواب زياده

كلي خستگي وكلي اتفاق فوق العاده

اما هرچي بنويسي بدون اون جواب من نيس

به حساب هركسي خوب باشه.به حساب من نيس

مهم اينه كه نميشه عاشقي از روي اجبار

باز ميشي مثل بقيه قصه ي هميشه تكرار

از تو كمتر گله دارم از خودم دارم شكايت

نتونس بگذره باتو از رو مرز بي نهايت

دوباره رفتم توفكر ليلي و سراغ مجنون

هرچي زود بياد به دستت.زود ميره از پيشت آسون

تو طلوع زرد خورشيدراس راسي فكرامو كردم

قول دادم تو جاده ي عشق ديگه هرگزبرنگردم

اون كسي كه من ميخوامش يا فرشتس يا ستارس

جنس بغضش از مه وازتيكه هاي ابر پارس

توي رؤياهاش هميشه من ميمونم ميدرخشم

تو كه اينجوري نبودي چه جوري تورو ببخشم

شايدم كاري نكردي ساقه ي من شكنندس

اينكه با سرما نسازه تقصير خود پرندس

ما قرار نبود كه هرگز واسه ي هم سد بسازيم

باكارا ورفتارامون خاطرات بد بسازيم

پس منم واسه هميشه ميرم از فكر تو بيرون

توي جنگل يا كه صحرا ديدي رفتم پيش مجنون

تقصير تو كه نبوده من به دردت نميخوردم

تو رو هم مثل بقيه دس سرنوشت سپردم

نشوني نميويسم تو همون كوچه وشهرم

جوابم ازت نميخوام چونكه ديگه باتوقهرم

تو خيال كن از تو دورم يه جايي اون ور دنيا

**آخراي فصل پاييز.نزديكاي شب يلدا**


 

نوشته شده توسط هستي در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 12:50 موضوع | لینک ثابت


(يادته)

روزاي خيلي طلايي يادته؟

روز ترس از جدايي يادته؟

عكسمون تو قاب عكس و يادته؟

بله ي بدون مكث و يادته؟

دستمون تو دست هم بود يادته؟

غصه هامون كم كم بود يادته؟

چشم نازت مال من بود يادته؟

ديدن من غدغن بود يادته؟

روزگار قهرو آشتي يادته؟

هيچ كس و جز من نداشتي يادته؟

روياهاي آسموني يادته؟

قول دادي پيشم بموني يادته؟

عصر ابراز علاقه يادته؟

خبر خوش كلاغه يادته؟

شرطامون سر صداقت يادته؟

تو مجازات خيانت يادته؟

پنهوني سر قرارا يادته؟

تآخيرات توي بهارا يادته؟

گوش نداديم به نصيحت يادته؟

گشتنت دنبال فرصت يادته؟

پيش هم بوديم نذاشتن يادته؟

اونا مارو دوس نداشتن يادته؟

چيزي خواستيم از خدامون يادته؟

مستجاب نشد دعامون يادته؟

گفتي ما بايد جدا شيم يادته؟

گفتي بايد بي وفاشيم يادته؟

يه روز ازمن بريدي يادته؟

خط رو اسم من كشيدي يادته؟

گفتي عشق تو هوس بود يادته؟

گفتي خوب بود ولي بس بود يادته؟

حلقه من دست تو ديدم يادته؟

كلي سرزنش شنيدم يادته؟

حالا اومدم همونجا وايستادم

كه تقاضلي تو رو جواب بدم

درآوردم از دستم انگشترو

جا گذاشتمش همونجا دفترو

اما قول دادم به قلبم و خدا

ديگه دل ندم به عشق آدما

حيف شعري كه نوشتم يادته؟

شعر من بدم باشه زيادته


 

نوشته شده توسط هستي در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 23:4 موضوع | لینک ثابت


پشیمونم

(پشيموني)

دنيارم اگه بدي دلم ازت صاف نميشه

دلي كه بشكنه و كدر شه شفاف نميشه

نه ديگه دوست دارم محاله باورم بشه

اسم تو محال همسايه ي دفترم بشه

حيف قصري كه برات تو روياهام ساخته بودم

من مقصر نبودم چون تورو نشناخته بودم

اصل مطلب اينه كه برو پي كار خودت

كاش به اون سختي نيومده بودم تولدت

_________________________________________

(نگراني)

آسمون من و تو يه مدته سياه شده

گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده

اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج

اومده باز توي قلب من و تو خدا شده

رنگ و رو رفته شده خدافظي حتي سلام

تا عزيزم پر كشيده اون به جاش شما شده

اون حسادتا كه اول طعم عاشقي رو داشت

حالا انگار ارزشش قدِ يه ادعا شده

اون دستا كه داده بوديم توي رويامون به هم

تقصير كيه نميدونم ولي رها شده

ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم

چرا حرفامون مثل تموم آدما شده

گنبد عشق من وتو ضريحاش طلايي بود

طلاها ريخته و جنس گنبدا بلا شده

نكنه خدا نكرده دل تو چه جور بگم

كسي رو يه جايي ديده يعني مبتلا شده

مارو چشممون زدن ما كه با هم بد نبوديم

ما چه تقصيري داريم كه قحطي وفا شده

كسي كه مراقب عاشقيمون بود همه وقت

حالا به شكستن عهدا بي اعتنا شده

من يه مدت تحمل ميكنم غصه ها رو

به خودم ميگم شايد راس راسي اشتباه شده

اما نه ديدم كه عشق روزاي اولمون

رنگ عادت بد روزا وهفته ها شده

دل من دستاشو برده آسمون اون ور ماه

چشامم خونه ي امن ابراي دعاشده

اما كاش اون كسي كه ديروز ميگفت مال منه

خيلي راحت بگه كه ديگه ازم جدا شده


 

نوشته شده توسط هستي در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 23:8 موضوع | لینک ثابت


پشیمونم

 


 

نوشته شده توسط هستي در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 21:54 موضوع | لینک ثابت


( ما كه رفتيم)

ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم

واسه تو يه عمر اسير تو كنج اين خونه بوديم

ما كه رفتيم تو بمون با هر كي كه دوسش داري

با اوني كه پنهوني سر روي شونش ميذاري

ما كه رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود

قصه ي چشماي تو واسه ما تكراري نبود

ما كه رفتيم ولي خوب موندي سر قول وقرار

خوب رها كردي دسامو توي اول بهار

ما كه رفتيم حالا تو ميموني و عشق جديد

ميدونم چند روز ديگه ميشنوم جدا شديد

ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود

دل ما لايق اينكه بندازيش زمين نبود

ما كه رفتيم ولي چشم تو عجب نگاهي داشت

جمله هاي پر عشق تو چه وعده هايي داشت

ما كه رقتيم وليكن قدر تو دونسته بوديم

بيشترم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم

ما كه رفتيم تو برو دل بده دست ديگري

به قول حافظ ما داريم يه يار سفري

ما كه رفتيم تو بشين زير نگاه عاشقش

آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش

ما كه رفتيم تو برو دنبا طالع خودت

ببينم كه سال ديگه كي مياد تولدت؟

ما كه رفتيم تو بمون بااون كه از راه اومده

اون كه با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي

لااقل ميومدي پيشم واسه خدافظي

____________________________________________

(خيلي وقته)

خيلي وقته كه واسم نامه ندادي نه نگاهي نه پيامي ونه يادي

خيلي وقته كه واسم غزل نگفتي واسه مشكلام يه راه حل نگفتي

خيلي وقته گله و فاصله هامون خيلي سر رفته مثل حوصله هامون

خيلي وقته امضاهاي رنگارنگت نميشينه پاي نامه ي قشنگت

خيلي وقته ديگه چشمك ستاره شبا دوريمو به يادت نمياره

خيلي وقته ننوشتي خم طاقا ننوشتي بوي تو داره اطاقا

خيلي وقته كه نكردي هيچ سوالي كه ببيني دل من پر يا خالي

خيلي ننوشته ننوشتي گل پونه غم نخور دنيا كه اينجور نميمونه

خيلي وقته كه ازت خبر ندارم خيلي وقته رو دلت اثر ندارم

خيلي وقته پيش چشم تو بدم من ببينم مگه بهت حرفي زدم من؟

خيلي وقته نه پيامي نه تماسي شدي عاشق و مجازه بي حواسي

واست امشب فال فال مولانا گرفتم ميدونم نميگيرن اما گرفتم

در اومد قصه ي ني درد جدايي منو كاش ببخشي اما بي وفايي

خيلي وقته بارون اينجاها شديده بي وفا نشو آخه از تو بعيده

خيلي وقته اينجا قحطيه نسيمه اما طوفان دلم مثل قديمه

خيلي وقته ننوشتي توي نامه دوس دارم عاشقي تو بدي ادامه

ننوشتي واسه من سلام بهونه ببينم آخر كي ميره كي ميمونه

خيلي وقته با مداد خيلي قرمز ننوشتي سطر آخر بي تو هرگز

خيلي وقته اسممو صدا نكردي آخر نامه واسم دعا نكردي

خيلي وقته منم از دست تو خستم چمدون دل ديوونم و بستم

خيلي وقته كه منم نامه ندادم خيلي وقته كه تو هم رفتي زيادم

خيلي وقته رسيدم به اين حقيقت اونجاها انگار عوض شده سليقت

راستشو بخواي دلم واسه خودم سوخت كه يه عمر چشماي خستشو به در دوخت

گفتم اينها رو واسه تو بنويسم با دل شكسته با چشماي خيسم

ديگه گفتن از تو شد واسم غدغن اما خوب شد كه تو هم شدي مثل من

_________________________________


 

نوشته شده توسط هستي در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 21:32 موضوع | لینک ثابت


آرزوهای بر باد رفته

*نشد يه قصري بسازم*

نشد يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه

من باشم و اون باشه ويك شب مهتابي باشه

نشد يه جا بمونه وآخربشه مال خودم

حتي يه بار يادش نموند ماه وروز تولدم

باهمه التماس من نشدديگه سفر نره

شعرام بجز اون روي هرديوونه اي گذاشت اثر

نشد برم بغل بغل واسش شقايق بچينم

نه اينكه من نخوام برم نذاشت گلا روببينم

نشد همه دعاكنن هميشه اون باشه پيشم

يكي ميگفت خواب ديده كه اون گفته عاشقش ميشم

اما نشد قسمت مايه لحظه ي روشن و خوش

پيغام واسش فرستادم بيا بازم منو بكش

نشد كه نشكنه بازم اين چينيه شكستني

هيچ جاي دنيا نديدم عجب چشاي روشني

باور نكرد يه موژشو به صدتا دنيا نميدم

يه تار مو خواستم نداد گفت به تودريا نميدم

راس ميگه هرچي اون بگه من كجا و ديوونگي

چه جور به حرفش گوش كنم اون گفت بچسب به زندگي

خلاصه كه آخر نشد ماگل سرخ وبو كنيم

اون گفت برو كه بتونيم خوب حفظ آبرو كنيم

نشد يه بارم برسم به آرزوهاي محال

يه خاطره مونده برام با يه سبد ميوه ي كال

نشد منم واسه يه بار به آرزوهام برسم

گذشته كار از كارمون ديرشده به خدا قسم

نشد به موقع اين كوير ابري شه بارون بگيره

نشد خودش آينه كه هست بيادو شمدون بگيره

نشد بپاشم زير پاش عطر گل محمدي

نشد بهم جواب بده حتي بهم بگه بدي

نشد دوست دارم بگه به من كه نه به ديگري

نشد يه بارم رد نشه ازروي شعرا سرسري

نشد يه كاري بكنه كه بدونم دوسم داره

آتيش گرفتمو يه بار نگام نكرد بگه آره

نشد يه بار حرف بزنه نذاره پاي سرنوشت

نشد يه شب نگم خداالهي كه بره بهشت

نشدشبي يه بار واسش يه فال حافظ نگيرم

نشد تو روياهام براش روزي هزار بارنميرم

نشد برم نشد نره نشد نخواد نشد بياد

نشد ولي شايد بشه واسم دعاكنيد زياد

ازشما پنهون نكنم يه حرفايي بهم زده

گفته همين روزا مياد اما هنوز نيومده

قصه داره تموم ميشه مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعا كنيد اول خدا بعدم شما

 

_______________________________________________________________________

اتمام حجت

به شمدونا سپردم تو نامتم نوشتم از تو وهرچي وعده بهم دادي گذشتم

چه اشتباهي كردم كه اسمتو آوردم خوبيش اينه لااقل واست قسم نخوردم

راستي چه عالمي بود اگر بدا نبودن جداميشيم ما ازهم چون خيليا حسودن

ديشب تا صبح نشستم زير نگاه مهتاب تو خيلي خوبي اما فقط توعالم خواب

عكساو هديه هاتم ميدم به يه واسطه تاكه به خيروخوشي تموم شه اين رابطه

حرفاي عاشقونه همش مال قديمه مثل همون حرفاكه ما ها بهم زديمه

قول و قراراي ما فايده اي نداره از فردا مال ما نيست اون دو سه تا ستاره

چون چشماي قشنگت هنوز مثل عقيقن به دل نگير كه ميرم آدما بي سليقن

پژمرده ميشه كمكم عطر گلاي ياسم خدافظي نكردم پرته يكم حواسم

هر وعده اي كه دادي به هر كسي عمل كن غصه هاشو يه جوري با مهربوني حل كن

نذار كه عشقت واسش مشكل و دردسر شه نذار كه از دست تو راهي يه سفر شه

چه وقتايي تلف شد با تو سر قرارا تكليفا روشن ميشه هميشه تو بهارا

گناه تو همين بود نداشتن صداقت اما گناه من بود نكردن خيانت

حرفاي تو هنوزم رو دل من نشسته ولي پر غبار اين آينه ي شكسته

عاشقي تيرس اما چشماي تو روشنه اونوقت توبازم ميگي اينم گناه منه؟

عاشق كه نيستي اما عاشقا نازنينن اصلآ مثل تو نيستن مهربونن امينن

عشق ما دو تا شده صورت يه مسعله نقله دوتا عاشق صبور بي حوصله

ديگه خدانگهدار لحظه هاي قيمتي من و ببخش عزيزم هركي داره قسمتي

__________________________________________________________________________

حيف عمرم

حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم

حيف غصه اي كه خوردم چون ازت خبر نداشتم

حيف اون روزا كه كلي ناز چشمات و كشيدم

حيف شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم

حيف حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم

حيف رؤيام كه واسه تو از قشنگياش گذشتم

حيف شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب

حيف وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو تو خواب

حيف با وفايي من حيف عشق واعتمادم

حيف اون دسته گلي كه توي پاييز به تو دادم

حيف فرصتهاي نقرم حيف عمرم و دقيقه م

حيف هرچي به تو گفتم راس راسي حيف سليقه م

حيف اشكايي كه ريختم واسه تو دم سپيده

حيف احساس طلاييم حيف اين عشق و عقيده

حيف شاديم توي روزي كه ميگفتن تولدت بود

حيف عاشقيم كه گفتي اولش كار خودت بود

حيف جمعه هاي دلگير حيف شنبه هاي رنگي

حيف اون روز كه نوشتم چشاي به اين قشنگي

حيف فكرايي كه كردم واسه جستن بهونه

حيف عشقي كه كسي نيس حالا قدرشو بدونه

حيف اون همه قسمها كه به اسم تو نخوردم

حيف نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم

حيف اون كسي كه دايم عاشقم بود توي رؤيا

حيف كه تو از راه رسيدي اونو دادمش به دريا

حيف چيزي كه ندارم حيف ذوقي كه نكردي

حيف گرمياي دستم كه سپردمش به سردي

حيف قلبم كه يه روزي دادمش دستت امانت

حيف اعتماد اون روز حيف واژه ي خيانت

حيف اون همه دعاهام واسه ي تو شب يلدا

حيف اون چيزي كه گم شد ديگه هم نميشه پيدا

حيف اون شبي كه گفتم پيش تو كمه ستاره

حيف اون حرفا كه گغتي گفتم اشكالي نداره

حيف چشمايي كه گفتم به تو با لباي خندون

حيف آرزوي ديدار با تو بودن زير بارون

حيف هرچي كه سپردم حيف هرچي كه نبودي

حيف تكليفم بيا و روشنش كن تو بزودي

 

__________________________________________________________________________

ماه من غصه نخور

ماه من غصه نخور زندگي جذرو مد داره

دنيامون يه عالمه آدم خوب وبد داره

ماه من غصه نخور همه كه دشمن نميشن

همه كه پر ترك مثل منو تو نميشن

ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه

خيلي كم پيدا ميشه كسي رو حرفش بمونه

ماه من غصه نخور گريه پناه آدماس

تروتازه موندن گل مال اشك شبنماس

ماه من غصه نخور زندگي خوب داره و زشت

خدارو چه ديدي شايد فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز

باغچه مون غرق گلاي عاشق نازه هنوز

ماه من غصه نخور باز داره فصل سيب ميشه

ميدونم گاهي آدم تووطنش غريب ميشه

ماه من غصه نخور ماها كه تب نميكنن

ماها كه از آدما كمك طلب نميكنن

ما من غصه نخور شمدونيا صورتي ان

دلايي كه بشكنن چون عاشقن قيمتي ان

ماه من غصه نخور سبك ميشي بارون مياد

توي عاشقي بايد نترسيد از كم وزياد

ماه من غصه نخور خاطره هامون كودكن

توي اين قصه دلا يه وقتايي عروسكن

ماه من غصه نخور بازي زمين خوردن داره

كار دنيا همينه تولدو مردن داره

ماه من غصه نخور تاب بازي افتادن داره

زندكي شكستن و دوباره دل دادن داره

ماه من غصه نخور گلا ميان عيادتت

به نتيجه ميرسه آخر يه روز عبادتت

ماه من غصه نخور خيليا تنهان مثل تو

خيليا بازخماي عاشقي آشنان مثل تو

ماه من غصه نخور زندگي بي غم نميشه

اوني كه غصه نداشته باشه آدم نميشه

ماه من غصه نخور حافظ واست واميكنم

شعراشو ميخونم و تورو مداوا ميكنم

ماه من غصه نخور دنيا رو بسپار به خدا

هردو مون دعا كنيم توهم جدا منم جدا

 

________________________________________________________________________

دروغ ميگن

شايد اشتباهه اما عاشقا دروغ ميگن

آدماي مهربونو با وفا دروغ ميگن

اونا كه ميگن كه تا هميشه ديوونتونن

بذار بي پرده بگم كه به شما دروغ ميگن

اونا كه مي آن به اين بهونه ها كه اومدن

از توي شهر قشنگ قصه ها دروغ ميگن

اونا كه فدات بشم تيكه كلامشون شده

به تمومه آسمونا به خدا دروغ ميگن

اونا كه با قسمو آيه ميخوان بهت بگن

تا قيامت نميشن ازت جدا. دروغ ميگن

 

___________________________________________________________________

***لطيفه***

 

تركه تو چاه توالتش يه بادكنك گير كرده بوده مياد سيخ ميزنه بادكنكه ميتركه وروم به ديوار هيكلش پراز كثافت ميشه برميگرده به خانومش ميگه هورا باز شد يه گوز عمل نكرده توش گير كرده بود...

****

يه تركه داشته فيلم مبتذل نگاه ميكرده يهو زنش مياد تو تركه هل ميشه ميگه ببين خانوم با فلسطينيها چه كار ميكنن

****

يارو يره كتابخونه ميگه آقا ببخشيد كتاب ترك دانا داريد؟ميگه نه آقا ما از اين كتابهاي تخيلي نميفروشيم.

****

تركه بلال ميخوره تاصبح اذان ميگه.

****

رشتيه با خانومش دعواش ميشه دست بچه هاشو ميگيره قهر ميكنه خانومش ميگه بامن دعوا داري بچه هاي مردم رو كجا ميبري.

ميدوني فرق باطري با طري با مرد چيه؟ باطري اقلآ يه قطب مثبت داره ولي مرد هيچ چيز مثبتي نداره.

ميدوني فرق نخود با پس گردني چيه؟ اوليو اگه بخوري ميگوزي...دوميو اگه بگوزي ميخوري.

****

مرده ميره خواستگاري پدر عروس ميگه:خودت بگو خلافت چيه؟پسره ميگه:آدامس زياد ميخورم.پدرعروس:فقط همين؟حالا براي چي؟پسره ميگه:آخه ميگن بوي سيگارو ازبين ميبره!پدرعروس:شماسيگار ميكشين؟پسره ميگه:بله آخه ميگن گيرايي ترياك و زياد ميكنه! پدرعروس: مگه شما ترياك ميكشين؟ پسره ميگه: آره آخه قبل از ... ... سفت ميكنه!پدر عروس:

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هستي در پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت 12:2 موضوع | لینک ثابت


منتظرم سالهاست كه منتظرم

ودرحسرت نگاهي سرشارازعشق فريادميكشم

درحسرت نگاهي آميخته باسكوت سكوتي رساترازفريادهايهزاران ساله.

گويي گم شده ام وازخودم وازهمه وكسي جزدل راهنماي حسرتهايم نيست.

دلي كه ميسوزد وهي چ گوشي شنواي آن نيست.دلي كه ميسوزد وهيچ دوايي برايش نيست

دلي كه ميسوزدو جز آه هيچ ندارد.باچشماني پراز اشك منتظرم وجز سردي وسردي هيچ ندارم.به كدام سرزمين و

كجا دنبال تو بگردم كه سوزش دلم را وسردي ام را آرامشي گرم باشي.كلبه ات كجاست ونشاني ات چيست؟ اي سلطان دلهاي

نا آرام نشاني ات را از كه بپرسم وبه كه بگويم به تو محتاجم***

_____________________________________________________________________________

غربت وتنهايي

روزگاري نه چندان دور خيمه ي عشق در زمين وفا به پا كرده بودم وآسمانم تك ستاره وزمينم يك قبله بود.دلم راروشن از پرتو عشق به تو ووجودم

را گرم از محبت تو شبهايم را سراسرانس بادل وچشم به انتظاراميد به آينده بود.خود يك دنيا شده بودم بيرون از دنياي مردم هيچ

نميديدم وجز به دنياي خود نمي انديشيدم.اما از كيد فلك غافل بودم آنگاه دست تظلم نهال نو رسيده ي عشق را بر كند ومرا بي هيچ زمين گرايي در آسمان

حيراني رهاكرد ريشه هايم خشكيده ودست ستمگر مرااز باغ آرزو برآورد وغنچه هايم را پرپر كرد. شور زندگي در من افسرد

اكنون حتي اين وجود خشكيده وافسرده را خاك براي دفن هم باز پس نميگيرد وطوفان هم به نابوديش نمي سپارد چه كنم از اين همه حيراني؟خداي من چه

سخت بود زماني كه با چشم درون مردم را ديدم ودانستم كه چه فريبكارند ودغل باز ديدم كه كسي نيست تا آبي بر اتش دلي

نشاند كسي نيست تا زخم كشنده ي نامراديها را به مرهم لطفي شفا دهد. هر كه را ديدم ديدارش سوز دردي بود.هرچه شنيدم نيزه ي غمي بود وهر جا كه رفتم

جهنم سوزاني بود.باهر كه نشستم دشمن جانم بود واينك آرزو دارم بگريزم وتنها شوم.ديگر اكنون مرهم درد نمي خواهم

زندگي كه خواري ست مردن رهايي ست******

_______________________________________________________________________________

به جانم ميزند آتش تمناي صدايت كاش بودي تو

از اين بي هم زباني حرفها دارم برايت كاش بودي تو

نمي داني چه كرده با دلم اين حس بغض آلود تكراري

امانم را بريد امشب هواي شانه هايت كاش بودي تو

***************

________________________________________________________________________________

عمري به پاي عشق تو مردانه زيستم...سوداي چشمهاي تو شد هست ونيستم

يك روز گفتمت كه تو يار مني ولي...ترديد كردم كه براي تو چيستم

يادم نميرود كه قسم ياد كردي و...گفتي منم اميد تو بازيچه نيستم

يك شب ولي هواي دگر كرد قلب تو...رفتي سكوت كردم وتنها گريستم

حالا كنار خاطره هايم چه نادمم...از اينكه پاي عشق تو مردانه زيستم

****************

حسرت

هنوز دشت جان من در انتظاريك بهار

بهار حرفهاي تو تواي صداي ماندگار

هنوز هم نگاه من براي يك تبسمت

در انتظار سرد خودنجيب و گرم و بيقرار

هنوز دستهاي من حريص لمس بودنت

هنوز بي تو و بودنم براي دل طناب دار

هنوز دلخوشي من تجسم ورود توست

وعشق پاك وساده اي كه ميدهي به يادگار

تورا قسم به حرمت تمام لحظه هاي عشق

بيا هميشه پيش من!بيا تو از پس غبار

***************

رؤياي من

گفتمش در خواب روياي مني باور نكرد...با من و عشق من و ديوانگي ها سر نكرد

من تمام طعنه هايش را به دل گفتم ولي...اين اسير بي سروسامان يكي ازبرنكرد

بانگاه بيقرارم حرف زداين بار نيز...چون گذشته يك كلامش رازيباتر نكرد

گفتمش را غمي كه بر دل خورده را مرهم تويي...غربت تلخ دلم راديدو چشمي تر نكرد

ديددل غرق است غرق انتظار يك نگاه...رفت بي پروانگاهي نيز پشت سر نكرد

من سخنها گفتم از عاشق شدن دل را ولي...اين اسير بي سروسامان يكي ازبر نكرد

*****************

 


 

نوشته شده توسط هستي در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 9:5 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting